کتاب یادت باشد

همسر شهید حمید سیاهکالی مرادی در مقدمه کتاب آورده اند: اکنون که نمی دانم قتلگاه کجاست و فقط نامی از تمام آن گودال می دانم و آن حلب سوریه است. روزها را بی او سپری می کنم به امید اذن دیگر و بله ای که به او خواهم داد و به او خواهم پیوست. در رابطه با نوشتن خاطرات این کتاب دلهره عجیبی داشتم, بیشتر نمی خواستم جزئیات زندگی را مو به مو مرور کنم , شاید یک نوع دفاع بدنم در مقابل اتفاق سنگینی بود که رخ داده بود. اما بیاد قولی که به همسرم در رابطه با نوشتن خاطرات داده بودم ,می افتادم و نهایت تصمیمم را گرفتم . درست است که قلم و زبان نمی تواند زیبایی زندگی شهدا و سیره آنها را به خوبی نشان بدهد ولی الحق و الانصاف این کتاب صمیمی, زیبا و ساده نوشته شده است. گاهی ساده بودن قشنگ است.

این کتاب در 3 بخش و 10 فصل تنظیم شده است

بخش اول زندگی نامه

فصل اول خواستگاری تا شهریور 91

فصل دوم عقد تا مهر 91

فصل سوم دوران نامزدی تا دی 91

فصل چهارم ایام نوروز و دوره مشهد تا تیر 92

فصل پنجم عروسی و ماه عسل تا اسفند 92

فصل ششم جریان زندگی مشترک تا تیر 93

فصل هفتم اثاث کشی تا بهمن 93

فصل هشتم خاطرات خادمی و اعزام رفقای حمید تا مهر 94

فصل نهم اعزام حمید به سوریه تا آبان 94

فصل دهم شهادت و دوران غربت

بخش دوم وصیت نامه

بخش سوم نگارخانه

در بخشی از این کتاب می خوانید:

سر سفره که نشست گفت: « آخرین صبحونه رو با من نمی خوری؟! » با بغض گفتم : « چرا این طور می گی؟ مگه اولین باه میری ماموریت؟! گفت: « کاش می شد صداتو ضبط می کردم با خودم می بردم که دلم کمتر تنگت بشه». گفتم: « قرار گذاشتیم هرجا که تونستی زنگ بزنی, من هر روز منتظر تماست می مونم منو بی خبر نذار». با هر جان کندنی که بود برایش قرآن گرفتم تا راهیش کنم, لحظه آخر به حمید گفتم:« حمید تو رو به همون حضرت زینب سلام الله علیها هر کجا تونستی تماس بگیر».

گفت: « جور باشه حتما بهت زنگ می زنم, فقط یه چیزی, از سوریه که تماس گرفتم چطوری بگم دوستت دارم؟ اونجا بقیه هم کنارم هستن, اگه صدای منو بشنون از خجالت آب می شم». به حمید گفتم: « پشت گوشی به جای دوستت دارم بگو یادت باشه ! من منظورت رو می فهمم». از پیشنهادم خوشش آمده بود, پله ها را که پایین می رفت برایم دست تکان می داد و با همان صدای دلنشینش چند باری بلند بلند گفت: « یادت باشه! یادت باشه !» لبخندی زدم و گفتم : « یادم هست! یادم هست! »

تعداد
قیمت:


امتیاز بدهید
4.7 از 5 توسط 100 نفر
معرفی اجمالی محصول

سر سفره که نشست گفت: «آخرین صبحونه رو با من نمی‌خوری؟!»؛ با بغض گفتم: «چرا این‌طور میگی؟ مگه اولین باره میری مأموریت؟!» گفت: «کاش می‌شـد صداتو ضبط می‌کردم با خودم می‌بردم که دلم کمتر تنگت بشه». گفتم: «قرار گذاشتیم هر کجا که تونستی زنگ بزنی، من هر روز منتظر تماست می‌مونم، منو بی‌خبر نذار».
با هر جان کندنی که بود برایش قرآن گرفتم تا راهیش کنم، لحظه آخر به حمید گفتم: «حمید تو رو به همون حضرت زینب(س) هرکجا تونستی تماس بگیر». گفت: «جور باشه حتماً بهت زنگ می‌زنم، فقط یه چیزی، از سوریه که تماس گرفتم چطوری بگم دوستت دارم؟ اونجا بقیه هم کنارم هستن، اگه صدای منو بشنون از خجالت آب میشم»؛ به حمید گفتم: «پشت گوشی به جای دوستت دارم بگو یادت باشه! من منظورت رو می‌فهمم». از پیشنهادم خوشش آمده بود، پله‌ها را که پایین می‌رفت برایم دست تکان می‌داد و با همان صدای دلنشینش چندباری بلند بلند گفت: «یادت باشه! یادت باشه!» لبخندی زدم و گفتم: «یادم هست! یادم هست.»

تعداد صفحات : 376
سال چاپ : 1397-1398
قطع : رقعی
موضوع : ادت باشد/ شهید مدافع حرم حمید سیاهکالی مرادی به روایت همسر شهید
مولف : محمدرسول ملاحسنی

پرسش و یا نظر خود را بنویسید